91 آیینه 404
"مردم" و" دولت " باید برای تحقق این هدف ،متحد شوند
دیگر امکانات

موضوع : وظایف دولت و ملّت در حمایت از کار و سرمایه ملّی

تولید ناخالص داخلی در هر کشوری مجموع ارزش افزوده ایجاد شده در بخش­های مختلف آن کشور را نشان می­دهد. افزایش میزان تولید ناخالص داخلی می­تواند موجب کاهش نرخ بیکاری و نیز از طریق افزایش درآمد سرانه، موجب افزایش رفاه آحاد جامعه شود.

در یک دسته­بندی کلی می­توان تولیدات هر کشور را به تولیدات قابل تجارت[1] و غیر قابل تجارت[2] تقسیم کرد. عمده کالاهای صنعتی و کشاورزی و نیز بخشی از خدمات، در دسته کالاهای قابل تجارت جای دارند[3]. ساختمان و زمین و نیز بخشی از خدمات در بخش تولیدات غیر قابل تجارت جای می­گیرند. هنگامی که بحث حمایت از تولید ملی مطرح می­شود، توجه ما به بخش قابل تجارت اقتصاد معطوف است؛ در واقع بخش قابل تجارت اقتصاد ممکن است در مقابل کالاهای مشابه خارجی (چه در بازار داخلی و چه در بازار بین­المللی)، تحت تأثیر قرار گرفته و تضعیف شود: ورود کالاهای مشابه خارجی در بازار داخل موجب کاهش سهم تولیدات داخلی در بازار داخل می­شود و ورود کالاهای مشابه خارجی در بازار بین­المللی می­تواند موجبات کاهش صادرات را فراهم آورد. حال این سؤال مطرح می­شود که چه عامل یا عواملی می­تواند موجب تضعیف بخش قابل تجارت اقتصاد شود؟ این نوشتار قصد دارد که یکی از این عوامل را مورد بررسی قرار دهد.

تضعیف و یا تقویت تولیدات ملی، به میزان رقابت­پذیری[4] کالاهای تولید داخل در مقابل کالاهای مشابه خارجی بستگی دارد. یکی از معیارهای اندازه­گیری رقابت­پذیری در ادبیات اقتصادی، شاخص نرخ ارز حقیقی[5] است. نرخ ارز حقیقی به دو شیوه قابل تعریف است. یکی از تعاریف نرخ ارز حقیقی، نسبت شاخص قیمت کالاها در کشورهای طرف تجاری به شاخص قیمت کالاها در داخل کشور است که بر اساس واحد پول یکسان بیان می­شود. تغییرات این شاخص می­تواند بیانگر تغییرات قدرت رقابت­پذیری کالاهای داخلی باشد؛ به گونه­ای که کاهش نرخ ارز حقیقی موجب کاهش قدرت رقابت­پذیری کالاهای داخلی خواهد شد.

به زبان ساده تر اگر سطح قیمت­ها در کشور ما بیشتر از کشورهای طرف تجاری افزایش یابد ولی نرخ ارز به همان میزان تعدیل نشود (به این معنا که نرخ ارز ثابت بماند و یا کمتر از تفاوت افزایش قیمت­ها، افزایش یابد)، نرخ ارز حقیقی کاهش خواهد یافت. این امر بدین معنی است که قیمت کالاهای خارجی در مقایسه با قیمت کالاهای داخلی ارزان­تر شده است و به بیان دیگر، قدرت رقابت­پذیری کالاهای داخلی در مقابل کالاهای خارجی کاهش یافته است. بنابراین در صورتی که تورم در کشور ما، از میانگین وزنی تورم کشورهای طرف تجاری[6] بیشتر باشد و نرخ ارز به میزان اختلاف تورم­ها تعدیل نشود، تولید کالاهای داخلی مقرون به صرفه نیست و کالاهای داخلی بازار خود را در مقابل کالاهای وارداتی از دست خواهند داد. ثابت نگه داشتن نرخ ارز در این شرایط به منزله یارانه دادن به کل تولیدات خارجی است تا بتوانند کالاهای خود را به راحتی در بازار داخلی ما به فروش برسانند! و این اتفاقی است که در چند سال گذشته شاهد آن بوده­ایم.

عده­ای در دفاع از پایین نگه داشتن نرخ ارز، استدلال­هایی مطرح می­کنند. از جمله شایع­ترین این استدلال­ها این است که از آن‌جایی که بیش از 80 درصد کالاهای وارداتی کشور ما، کالاهای واسطه­ای و سرمایه­ای است، باید نرخ ارز را پایین نگه داشت تا تولیدکنندگان بتوانند به راحتی این کالاها را وارد کنند. در مقابل این استدلال، توجه به دو نکته ضروری است. اول این­که بسیاری از کالاهای سرمایه­ای که در حال حاضر از طریق واردات تأمین می­شود، در سال­های گذشته توسط تولیدکنندگان داخلی تولید می­شده است؛ ولی به دلیل اتخاذ سیاست‌های نادرست ارزی، رفته رفته این تولیدکنندگان تضعیف شده و جای خود را به رقبای خارجی داده­اند که از جمله این صنایع می­توان به صنایع تولید ماشین­آلات اشاره کرد. نکته دوم این است که معمولا با شنیدن "کالاهای واسطه­ای و سرمایه­ای" این­گونه برداشت می­شود که این­ها کالاهای تکنولوژیی هستند که امکان تولیدشان در داخل کشور وجود ندارد. برای روشن شدن این مسأله به ذکر چند تعریف و ارائه برخی آمار می­پردازیم. بنا به تعریف، کالای مصرفی، کالایی است که مستقیم به بازار مصرف عرضه می‌شود و در فرآیند تولید کاربردی ندارد. کالای واسطه­ای، کالایی است که در فرآیند تولید به کار می‌رود و عمر آن بیش از یک سال نیست. کالای سرمایه‌ای، کالایی است که در فرآیند تولید به کار می‌رود و عمر آن بیش از یک سال است. برخی از کالاها، کاربردهای متفاوتی دارند و بسته به نوع کاربری، ممکن است در هریک از این دسته­ها قرار بگیرند. بنابراین برای اقلام وارداتی، درصدی از حجم واردات هر کالا که در هر دسته قرار می­گیرد، مشخص می­شود. به عنوان مثال، آرد گندم 90 درصد واسطه‌اي، روغن زيتون صددرصد واسطه‌اي، فرهنگ لغت و دايرةالمعارف 50 درصد واسطه‌اي، چادر صددرصد واسطه‌اي، اره دستي 90 درصد سرمايه‌اي،قطعات شيرآلات صددرصد مصرفي و دوربين عكاسي 70 درصد مصرفي به شمار مي‌رود.بنابراین مشاهده می­شود که برخی از کالاهایی که تحت عنوان کالاهای واسطه­ای و سرمایه­ای وارد کشور می­شود، کالاهایی هستند که امکان و ظرفیت تولید آن­ها در کشور نیز وجود دارد.

در توضیحات داده شده بر لزوم افزایش نرخ ارز در صورت بیشتر بودن نرخ تورم داخلی از نرخ تورم کشورهای طرف تجاری تأکید شد. در این­ رابطه ذکر یک ملاحظه خالی از فایده نخواهد بود: افزایش نرخ ارز در صورتی می­تواند موجب رونق تولیدات داخلی شود که در یک فضای باثبات صورت گیرد. این در حالی است که در ماه­های گذشته شاهد نوسانات شدید در بازار ارز بوده­ایم که این امر برخلاف افزایش مدبرانه نرخ ارز، منجر به کاهش سرمایه­گذاری و در نتیجه تضعیف تولیدات داخلی خواهد شد.

 

* حمید فیروز- کارشناس ارشد اقتصاد  hmdfirooz@gmail.com

 


[1] Tradable

[2] Non-tradable

[3]به عنوان مثال بخشی از خدمات آموزشی و پزشکی در دسته کالاهای قابل تجارت جای دارند.

[4] Competitiveness

[5] Real Exchange Rate

[6]وزن­های مربوط به هر کشور با توجه به حجم مبادلات تجاری کشور ما با کشور مربوط در نظر گرفته می­شود.

http://rooyeshnews.com/public/15-notes/12352-3910107073340.html


ارسال شده توسط : سید عسکر
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 31 فروردین 1391 8:25 AM ] [ سید عسکر ]

موضوع : راهکارهای حمایت از تولید ملّی

اهداف نظام اقتصادی از دیدگاه حضرت امام خمینی(ره)
بدون شک دیدگاه‏های اقتصادی امام خمینی(ره) تا کنون کمتر مورد بررسی برخی متفکران و صاحب‏نظران اقتصادی کشور قرار گرفته است. اگرچه این اندیشه‏ها به گفته‏ی اغلب آن‏ها کاملاً ناب است اما بررسی دوباره‏ی اندیشه‏های امام(ره) اقدامی است که باید مورد توجه جدی صاحب‏نظران اقتصادی قرار گیرد.

گروه اقتصادی برهان/ دکتر میثم موسایی؛ اهداف یک نظام را می‏توان اموری در نظر گرفت که نظام در کلیت، و اجزای آن در جزئیت، برای دستیابی به آن‏ها سازماندهی و طراحی شده‏اند، از این‏رو، در یک نظام سه دسته هدف قابل بررسی است:

 

1. اهداف غایی؛
 
2. اهداف متوسط و کلی؛
 
3. اهداف عملیاتی و جزئی.
 
دستیابی به اهداف غایی و اساسی، تنها از طریق سازگاری و هماهنگی بین اجزا و زیر نظام‏های نظام کلی قابل انجام میباشد. از این‏رو، همواره زیر نظام‏ها و هماهنگی و سازگاری بین آن‏ها باید هموار کننده‏ی دستیابی به اهداف کلی نظام باشد.
 
به طور عموم  اهداف غایی و نهایی و در برخی از موارد اهداف میانی و کلی نظام‏ها، برخاسته از مبانی فلسفی و جهان‏بینی حاکم بر نظام‏های مورد بررسی می‏باشند؛ زیرا همان‏طوری که می‏دانیم از مبانی فلسفی یک نظام عام زندگی، می‏توان اهداف را تعیین نموده و برای هر کدام تفسیری معین و روشن ارایه نمود و درجه و میزان اهمیت هرکدام را تعیین کرد. با توجه به این بحث، واضح است که نظام‏های گوناگون دارای اهداف متفاوتی خواهند بود که این اختلاف، اهداف ناشی از جهان‏بینی‏های گوناگون بوده و در هر سه سطح ذکر شده می‏گردد.
 
برای مثال، در نظام سرمایه‏داری که مبتنی بر دئیسم، فرد‏گرایی و ماده‏گرایی می‏باشد، هدف غایی نظام را می‏توان افزودن بر رفاه در نظر گرفت. در این نظام اهداف متوسط را می‏توان رشد تولید و پس از آن عدالت توزیعی در نظر گرفت. البته با توجه به مبانی فلسفی مادی و فردگرایانه مطروحه، در این نظام رفاه به «رفاه مادی و فردی تفسیر شده و عدالت توزیعی نیز با نگرش فایده‏گرایانه مطرح گردیده است. براساس این تفسیر، هر توزیعی که سر جمع کل لذت جامعه را افزون کند، عادلانه است.[1]
 
حضرت امام نیز با تکیه بر سعادت انسانی و اینکه هدف جمهوری اسلامی دستیابی به سعادت می‏باشد، عقیده دارند که برقراری جمهوری اسلامی با اکثریت مطلق آرا صورت گرفت. در هر صورت، در جمهوری اسلامی سعادت همه افراد تأمین خواهد گردید و نیازمند به تأویلات خارج از منطق نیست.
 
از این‏رو، برای دستیابی به اهداف نظام اقتصادی از دید حضرت امام باید به مبانی فلسفی و تفسیر ایشان از سعادت پرداخت؛ ولی با توجه به اینکه اصولاً در این بحث در پی دستیابی به مبانی فلسفی و کلامی این امر نیستم، فقط به تصریحات حضرت امام در مورد اهداف اقتصادی می‏پردازیم.
 
لازم به ذکر است ایشان هدف غایی نظام اسلامی را تهذیب انسان عنوان نموده‏اند[2]. هدف غایی تهذیب نفس، معنویات و اخلاق است. ایشان نظام اقتصادی را وسیله‏ای در دستیابی به این امر دانسته و می‏فرمایند: اقتصاد هدف نیست؛ بلکه وسیله‏ای برای نیل به هدفی بالاتر و والاتر، یعنی فرهنگ اسلامی است[3]. از این‏رو، از دید ایشان نظام تربیتی و فرهنگی اسلام وظیفه هماهنگی و سازگاری بین زیرنظام‏های نظام عام اسلامی را داشته و تمامی این زیرنظام‏ها باید در راستای این نظام فرهنگی باشد و اهداف نظام اقتصادی نیز باید در این راستا بوده و اهدف آن به گونه‏ای باشد که دستیابی به آن‏ها زمینه کارکرد بهینه این نظام فرهنگی را تأمین نماید. بنابراین، با توجه به تصریحات حضرت امام (ره)که در همین بحث به آن پرداختیم، می‏توان به ملاکی در تصمیم‏گیرها و سیاست‏گذاری‏ها دست یافت که عبارت است از این‏که‏: سیاست‏های اقتصادی باید به طور کلی در جهت تقویت فرهنگ اسلامی و رشد معنویات و تهذیب نفس آحاد جامعه باشد.[4]
 
باتوجه به بحث فوق می‏توان عمده اهداف نظام اقتصادی اسلام از دید حضرت امام(ره) را عبارت از موارد زیر دانست:
 
1. تربیت و اعتلای معنوی انسان‏ها
 
همان‏طور که گفتیم تمام زیر نظام‏ها باید در راستای نظام کلی جامعه و در راستای هدف غایی به فعالیت بپردازند. حضرت امام(ره) با توجه به اهمیت خاصی که برای اعتلای معنوی انسان‏ها قائل است، هدف مستقیم نظام اقتصادی اسلام را نیز این امر برشمرده و می‏فرمایند:
 
«اسلام دینی است که با تنظیم فعالیت‏های مادی راه را به اعتلای معنوی انسان می‏گشاید. ترقی واقعی همین است که رشد خود انسان هدف فعالیت‏های مادی گردد، و اسلام دین این ترقی است.»[5]
 
ایشان این امر را ویژگی خاص اسلام می‏دانند که فعالیت‏های مادی را در راستای فعالیت‏های معنوی قرار می‏دهند تا باعث رشد و تعالی انسان‏ها گردد؛ و اعتقاد دارند که اسلام مردم را طوری تربیت می‏کند که در عین توجه به مادیات، امور مادی را در خدمت معنویات قرار می‏دهد.[6] در اسلام این امر از طریق طرح آثار اخروی اعمالی همگون: صدقه، فرض الحسنه، وقف و سرمایه‏گذاری در جهت مصالح اسلام و مسلمین، پرداخت خمس و زکات به قصد قربت و نیز القای این بینش که آثار اخروی عمل، بهتر و باقی‏تر از آثار دنیایی آن است ( والآخره خیر و ابقی) تأمین می‏شود.
 
همان‏طور که می‏دانیم، اسلام علاوه بر آن‏که انگیزه‏های افراد را در فعالیت‏های مالی و اقتصادی به سمت معنویات سوق می‏دهد، در فعالیت‏های اقتصای مردم هم با واجب یا مستحب کردن برخی از فعالیت‏ها، علاوه بر این‏که موجبات بهبود و ارتقای کمی و کیفی وضعیت اقتصادی جامعه را فراهم می‏آورد، موجب اعتلای معنوی افراد گردیده و موجبات تهذیب آن‏ها را فراهم می‏آورد.
 
«اسلام دینی است که با تنظیم فعالیت‏های مادی راه را به اعتلای معنوی انسان می‏گشاید. ترقی واقعی همین است که رشد خود انسان هدف فعالیت‏های مادی گردد، و اسلام دین این ترقی است.»
 
اگرچه نوع انگیزه، تأثیری بر آثار اقتصادی یک رفتار ندارد؛ اما به علت نظر خاص اسلام به اعتلای معنوی انسان‏ها، در دستورات اسلامی، معیارهای خاصی برای انگیزه‏های رفتارگر اقتصادی مطرح شده است. برای نمونه، خمس و زکات که در حقیقت دو نوع مالیات اسلامی‏اند، از عبادات شمرده شده، صحت آن‏ها هم‏چون نماز منوط به داشتن قصد قربت به خداوند است.
 
هم‏چنین در روایاتی که در ارتباط با آداب تجارت وجود دارد، سعی در سوق انسان به سمت تهذیب نفس مشاهده می‏گردد؛ لذا امام با دید فوق و با در نظر گرفتن نظام اقتصادی در راستای هدف کلی- که عبارت از تهذیب نفس و فراهم آوردن رفاه برای کل جامعه است- یکی از اهداف نظام جمهوری اسلامی را نیز در این راستا در نظر می‏گیرند.
 
2. استقلال اقتصادی
 
گفتیم که امام تمامی نظام‏های اقتصادی- فرهنگی و سیاسی جامعه را در راستای هم‏دیگر در نظر می‏گیرند، به نظر می‏رسد ایشان در بعد استقلال اقتصادی بیشتر بر نقش این امر در سلطه یا عدم سلطه سیاسی کشورهای استعمارگر تکیه داشته و آن را برای جلوگیری از وابستگی سیاسی و اجتماعی به کشورهای استعمارگر و از جمله آمریکا در نظر می‏گیرند. چنان‏چه می‏فرمایند:
 
«شما می‏دانید که اگر یک مملکتی در اقتصاد، خصوصاً این رشته اقتصاد که نان مردم هست در این احتیاج به خارج پیدا بکند، و یک احتیاج مبرمی که نتواند خودش اداره کند خودش را، و باید دیگران او را اداره کنند، این وابستگی اقتصادی، آن هم در این رشته، موجب این می‏شود که ملت ایران، مملکت ایران، تسلیم بشود به دیگران.»[7]
 
هم‏چنین ایشان وابستگی اقتصادی را منشأ همه‏ی وابستگی‏های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی می‏دانند؛[8] و اعتقاد دارند که بدون دستیابی به استقلال اقتصادی نمی‏توان به استقلال سایر زمینه‏ها دست یافت.[9] لذا دستیابی به این امر را یکی از اهداف مهم نظام اقتصادی می‏دانند و می‏فرمایند:
 
«شما حالا باید از اول شروع کنید و قصدتان این باشد که خودتان مستقل در همه چیز باشند؛ در فرهنگ مستقل باشید، در صفت مستقل باشید، در زراعت مستقل باشید. وقتی که بنای بر این معنا گذاشتید و با این عزم وارد میدان شدید، می‏توانید که کشور خودتان را نجات بدهید و کشور خودتان را مستقل کنید و بیمه کنید استقلال کشور خودتان را برای همیشه.»[10]
 
از این‏رو، همان‏طور که در بالا گفته شد، لازمه‏ی استقلال و عدم وابستگی را تولید به اندازه‏ی نیازها و خودکفایی در کالاهای استراتژیک دانسته‏اند.[11]
 

 


ارسال شده توسط : سید عسکر
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 31 فروردین 1391 8:22 AM ] [ سید عسکر ]

موضوع : ظرفیتهای سرمایه و ثروت در ایران اسلامی

طلا فلزی ارزشمند است که نقشی اساسی در اقتصاد جهانی ایفا می کند. در شرایطی که بحران اقتصادی جهان را در نوردیده است، هر چند سال های متمادی است که طلا دیگر مبنای سنجش پول ملی کشورها نیست، اما به محض بروز مشکلات اقتصادی عمده شاهد حرکت سنگین و سریع سرمایه گذاران به بازار طلا به عنوان محلی امن برای ذخیره ساختن ارزش هستیم.

 منابع عرضه طلا به بازارها را می توان به دو دسته تقسیم کرد: تولید معادن، مبادله طلاهای موجود. بیشترین سهم منابع طلا را معادن طلا به خود تخصیص داده اند که حدود دو سوم کل طلای جدیدی که وارد بازار می شود را عرضه می نمایند. جدول زیر حجم تولید طلا را در دو مقطع زمانی مختلف با فاصله ده سال بر اساس تناژ تولید طلای خالص به دست آمده از معادن مشخص می کند:

منطقه تولیدکننده

1998

2007

افریقای جنوبی

9/496

9/269

استرالیا

1/310

3/246

ایالات متحده

0/366

5/239

کانادا

3/164

2/101

چین

2/165

5/280

پرو

1/92

6/169

روسیه

3/127

2/169

اندونزی

1/139

7/146

سایر کشورها/مناطق

0/713

9/852

جمع

2574

2475

منبع: Gold: science and applications

لازم به تاکید است که بیشینه تولید طلا در جهان در سال 2001 میلادی روی داد. در این سال 2645 تن طلا از معادن جهان به بازار عرضه شد.

منابع عمده دیگر عرضه طلا به بازار عبارتند از فروش طلا از سوی بانک های مرکزی، پیش فروش طلا از سوی شرکت های معدنی، فروش طلا از سوی سرمایه گذارانی که قبلا طلا خریده و اکنون به هر دلیل آن را به بازار عرضه می نمایند. در این بین فروش طلا از سوی بانک های مرکزی جهان بیشترین حجم یعنی حدود 500 تن در سال طلا به بازار عرضه می کند. تا همین اواخر که به دلایل مختلف اقتصادی دولت هائی مانند دولت چین شروع به خرید سنگین طلا در بازارهای جهانی کردند، معمولا خریدهای جدی و سنگین طلا از سوی بانک های مرکزی زیاد روی نمی دهد. پیش فروش از سوی شرکت های معدنی هم به این ترتیب انجام می شود که معمولا این شرکت ها طلا را از موسسات مختلف وام گرفته، در بازار به قیمت روز به فروش رسانده و در موعد بازپرداخت معادل این حجم از طلا را (به هر قیمت که باشد) دوباره به وام دهنده پس می دهند. این حجم از عرضه در دهه های 1980 و 1990 میلادی بیشتر روی می داد و پس از آن به دلیل مناسب بودن قیمت طلا تولیدکنندگان کمتر از این روش برای عرضه طلا استفاده می نمایند. یکی از دلایل افزایش تقاضا برای طلا در بازارها طی چند سال گذشته همین کاهش عرضه طلاهای پیش فروش شده از سوی شرکت های معدنی است.

بخش عمده تقاضا برای طلا برای جواهرات و مصارف زیورآلات است. این تقاضا را می توان به دو بخش تقسیم کرد: تقاضا در کشورهای پیشرفته، تقاضا در کشورهای در حال توسعه. در کشورهای پیشرفته تقاضا برای طلا صرفا برای مصارف زیورآلات است در حالی که در کشورهای در حال توسعه طلا نقش سرمایه گذاری را بیشتر ایفا می کند. در واقع نقش سرمایه گذاری برای زیورآلات طلا در کشورهای در حال توسعه پررنگ تر است. به همین دلیل حجم مبادلات طلا در کشورهای در حال توسعه نسبت به حجم مبادلات طلا در کشورهای توسعه یافته حساسیب بالاتری نسبت به قیمت نشان می دهد.

مصرف دیگر برای صنعت است. طلا برای صنایع الکترونیک، دندان پزشکی، زیباسازی و دیگر موارد می باشد. حدود 10 درصد از کل تقاضای صنعتی طلا ناشی از تقاضای ایجاد شده در صنایع الکترونیک می باشد.

سرمایه گذاری در طلا را هم می توان به دو بخش تقسیم کرد: سرمایه گذاری در طلا به صورت فیزیکی، مبادلات کاغذی. روشن است که سرمایه گذاری در طلا به صورت فیزیکی شامل خرید انواع سکه ها، شمش ها و امثالهم؛ و سرمایه گذاری کاغذی شامل آتی ها، اختیارات، و بازارهای مشابه آنها است. این بخش از مبادلات طلا تا حدی نامشخص هستند و محاسبه مستقل تاثیر خالص فعالیت سرمایه گذاران در طلا کار بسیار مشکلی است. با این همه، می توان گمان برد که این عنصر تا حدی تعادل را برای بازار به همراه می آورد.

منبع:اقتصاد ایرانی


ارسال شده توسط : سید عسکر
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 31 فروردین 1391 8:20 AM ] [ سید عسکر ]

تعداد کل صفحات : 20 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >
درباره وبلاگ

توضیحاتی در باره: نقش تولید داخلی در اقتصاد پویا - جایگاه کار و تلاش در آموزه های دینی - ظرفیتهای سرمایه و ثروت در ایران اسلامی - وظایف دولت و ملّت در حمایت از کار و سرمایه ملّی - راهکارهای حمایت از تولید ملّی
آمار و بازدید ها
کل بازدید:31998
تعداد کل مطالب : 302
تعداد کل نظرات : 12
تاریخ آخرین بروزرسانی : یک شنبه 10 اردیبهشت 1391 
تاریخ ایجاد بلاگ : سه شنبه 8 فروردین 1391